بدونه هیچ حرفی میخوام از دلگیریام بگم
عشقم حالش خیلی بده و افتاده گوشه بیمارستان و از اتفاقه ناخوشایندی که سرش اومده درد میکشه
خدای من از دستم کاری برنمیاد براش انجام بدم دارم دیوونه میشم فقط میشینم سرنماز دعا میکنم و اشک میریزم هعی خدایا خودت زودتر خوبش کن قربونه عظمتت برم ازش فرسنگها دورم و فاصلمون زیاده
کاش تو این روزهای سخت کنارش بودم و خودم ازش مراقبت میکردم
خیلی دوسش دارم تحمل ندارم ببینم درد میکشه و حال خوبی نداره
دیشب اونقد حالش بد بود که یادش رفت بهم بگه چقددوستم داره
خدایا این روزها بیشتر از هرروز و هرلحظه محتاج کمکتیم دستامونو محکم تر بگیر معبوده من
نذار درد بکشه
دیروز عملش کردن و امروزم عمل داره
خدایه من کمکش کن زودتر روبه راه بشه
دلگیرم که چرا تو این روزهایه رسیدن بهم این اتفاق شوم افتاده
اما خدیا من ناشکری نمیکنم ازم ناراحت نشی میدونم که یه حکمتی هست اما خداجونم بهم یجور بگو که حکمت این اتفاق چیه قرونت بشم
خدایا به تو و مهربونیات سپردم عشقه خوب و مهربونمو

ما را در سایت دلنوشته دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29