دلنوشته

خرید بک لینک
مدته زیادیه میگذرهخیلی چیزا شد خیلی اتفاقا افتاد که از ناراحتی حس نوشتن نداشتممن قرار بود امسال بیام از شروعه دوران نامزدیه قشنگمون تا عروسیمون بنویسم اینجااما نشد خیلی بد شدهنوزم ناراحتم هنوزم دلگیرم گله من خوب شده حالش الان میتونه یکم راه برهفقط نزدیک به سه ماه میشه رو تخت خوابیده ازین بابت بسیار ناراحتهخداکنه همه چی تموم بشه و حالش زود خوب بشهضرراشو جبران کنه و بیاد دنبالم بریم واسه همیشه دلنوشته...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته دنبال می‌کنید

برچسب: این روزها,این روزها که میگذرد جور دیگرم,این روزها هم میگذرد,این روزها اینگونه ام,این روزها که میگذرد,این روزهای من,این روزها که میگذرد هر روز,این روزها حال خوشی ندارم,این روزهایم به تظاهر میگذرد,این روزهااا, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 20:41

سلام

هعیییی روزها درپی هم میگذرند سخت و بد و پراز دلتنگی و بی انگیزگی

دلم گرفته . اتفاق بدی افتاده که ناراحتم و دلگیر

خدایه بزرگم خواهش میکنم به بزرگیت قسم زودتر خوبش کن و مارو بهم برسون تا این همه دوری و دلتنگی نکشیم

دلنوشته...

ما را در سایت دلنوشته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:07

ساله پیش یه قراری گذاشتیم واسه پاییز ساله بعد

یه قرار شیرین و قشنگ

پاییز امسال خیلی سخت خیلی طولانی از راه رسید امااااااااا.......................

نرسیده کوله باری پر از درد و غصه همراهش اورد

پاییزه من خوش اومدی اما خیلی بداومدی

دلنوشته...

ما را در سایت دلنوشته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:07

سلاماین روزا خیلی ناراحت و از درون داغونمعصبانیمعزیزه دلم تو بد وضعیه و سه هفتس تو بیمارستانهبا من که خوبه روحیش خوبه اما من میدونم داره از من ناراحتیشو پنهون میکنهخیلی اتفاق بدی براش افتاد واقعا خیلی بد بود که فقط صحیح و سلامت موندنش معجزستهنوزم خودش دقیق نمیدونه چطور شد که این اتفاق افتاد و حتی زیاد نمیدونه چش شده معدش رودش کبدش و مهره هایه گردنش که اسیب های جدی دیدن عمله زیادی شده و دیگه نمیدونه چی شدده و یا میدونه و بمن نمیگهاره بمن نمیگه و همین عصبانیم میکنهحدا کنه زودتر حالش بهتر بشه خدایا این روزا خیلی عصبانی و دلگیرمخدایا میدونم تو دلنوشته...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:07

سلام صبح بخیربدونه هیچ حرفی میخوام از دلگیریام بگمعشقم حالش خیلی بده و افتاده گوشه بیمارستان و از اتفاقه ناخوشایندی که سرش اومده درد میکشهخدای من از دستم کاری برنمیاد براش انجام بدم دارم دیوونه میشم فقط میشینم سرنماز دعا میکنم و اشک میریزم هعی خدایا خودت زودتر خوبش کن قربونه عظمتت برم ازش فرسنگها دورم و فاصلمون زیادهکاش تو این روزهای سخت کنارش بودم و خودم ازش مراقبت میکردمخیلی دوسش دارم تحمل ندارم ببینم درد میکشه و حال خوبی ندارهدیشب اونقد حالش بد بود که یادش رفت بهم بگه چقددوستم دارهخدایا این روزها بیشتر از هرروز و هرلحظه محتاج کمکتیم دس دلنوشته...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 13:26

صفحه بندی